على محمدى خراسانى

70

خارج اصول (فارسى)

واقعى ، ايجاد اتحاد و هو هويّت ، علامت قرار دادن لفظ براى ارادهء معنى ، تعهّد و التزام نفسانى و . . . ) و اين آراء وجود يك مرحله‌اى از تطوّر اجتماعى و تحوّل فكرى و تمدّن فرهنگى را مىطلبد كه بشر به درجه‌اى از رشد و آگاهى و انديشه رسيده باشد كه اين دقايق را حل‌ّوفصل كند در حالى كه بشر نخستين داراى اين مرتبه از نضج و شكوفايى فكرى و خلاقيّت نبود و اين مراحل بعدها در طول زندگى حاصل شد در حالى كه بشر اوّلى نيز وضع و مكالمهء داشته است و اگر وضع اين است پس بايد نسل‌ها از انسان گذشته باشد و به اين مرتبه رسيده باشد پس انسانهاى قبلى چگونه مقاصد خويش را به يكديگر مىفهمانيدند ؟ ! 3 - گيرم كه بشر نخستين داراى چنين قدرتى بود كه اين دقايق را حل‌ّوفصل كند و اين قضاياى عميق را بفهمد ولى اگر الهام الهى را منها كنيم چگونه بشر متوجّه شد كه از طريق استخدام الفاظ مقاصدش را به ديگران بفهماند و چگونهء انسانها بر اين طريقه اجماع و اتفاق كردند كه با اين شيوه تفاهم كنند نه با اشاره و رمز ؟ ! 4 - ما مىبينيم يك مجموعهء بزرگى از انسانها ( مثلا عرب‌زبانها يا فارسىزبانان ) بر لغت معيّنى اتّفاق‌نظر دارند ( مثلا بر آن جسم سيّال رطب كلمهء ماء يا آب را اطلاق مىكنند . ) حال اين توافق و اجتماع و اتفاق‌نظر چگونه پيدا شد ؟ آيا تصادفا خودبه‌خود به ذهن همگان اين مطلب خطور كرد كه مناسب‌ترين لفظ براى اين معنى كلمهء ماء است ، براى معناى ديگر كلمهء هوا است و . . . ؟ يا اينكه روز اوّل اين مطلب به ذهن يكى از آنها خطور كرد و نزد يكى از آنها اتّفاق افتاد و ديگران از او پيروى كردند و به قرار او ملتزم شدند ؟ احتمال اوّل طبق محاسبهء احتمالات ، صفر ( و بلكه بىنهايت ضعيف است ) و قابل‌قبول نيست . احتمال دوّم هم با وضع انسانهاى ما قبل لغت ابتدائى مناسب نيست زيرا آنها حالت تبعيّت از رئيس قبيله و شيخ عشيره نداشتند و اين امور را نمىفهميدند و اين امور در تاريخ بشر بسيار پس از پيدايش لغت و زبان و گويش پديد آمده است .